ورود     ثبت نام
Skip Navigation Links
اطلاع‌رسانیExpand اطلاع‌رسانی
هنرمندانExpand هنرمندان
واحدهای هنریExpand واحدهای هنری
منابع محتوایی Expand منابع محتوایی
تولیداتExpand تولیدات
درباره ماExpand درباره ما
جشنوارهExpand جشنواره
خانه
 
 

 
تاریخ انتشار  :  10:26 صبح ۱۳۹۸/۳/۱۲
تعداد بازدید  :  285
Print
   
گفتگو با توی محمد ایازی | شاعر ترکمن

شعرم را به زبان ترکمنی برای رهبرم خواندم
-آقای ایازی شما اولین شاعر ترکمن استان گلستان هستید که توفیق شرکت در برنامه دیدارشاعران کشور با مقام معظم رهبری را به دست آوردید. چطور به این برنامه دعوت شدید؟
واحد ادبیات حوزه هنری استان گلستان فراخوانی با عنوان ارسال شعر برای برنامه نشست شاعران با رهبر فرزانه انقلاب منتشر کرده بود. اینجانب قطعه شعری با عنوان "بو پرده تازه باشلادی" به زبان ترکمنی فرستادم.



-شما شعر فارسی هم دارید. چرا شعر ترکمنی فرستادید؟
دلیل ارسال شعرم به زبان مادری، نگاه همسانی است که مقام معظم رهبری به قومیتها دارند و هم برای اثبات وحدت اقوام کشور.

- چگونه خبر انتخاب شدن شعرتان را به شما دادند؟
جناب حسین عبدی از حوزه هنری گلستان با این غریب تماس گرفتند و خبر مسرت بخش انتخاب شعرم را برای نشست شاعران با مقام معظم رهبری اعلام کردند.

- آن موقع چه احساسی داشتید؟
آن لحظه ،لحظه ای عجیب بود شادمانی بی حد و حصری داشتم که برای انعکاس این شادمانی واژه کم می آورم. بعد از گفتگو با جناب عبدی، با خوشحالی خاصی موضوع انتخاب شعرم برای نشست شاعران با مقام معظم رهبری را با کارفرمایم مطرح کردم. شرایط کارم طوری بود که به سختی می توانستم مرخصی بگیرم. اما بالاخره به شوق دیدار رهبری این کار را انجام دادم.

- بعد آماده سفر شدید و به تهران رفتید.
بله. دو روز مانده به موعد سفرم، نامه ای به مقام معظم رهبری مبنی بر تشکر از نگاه همسان آن حضرت به قومیتها و نیز لزوم تدریس زبان مادریمان نگاشتم. خدمت دوست مهربانم باغشی " اریم شیرمحمدلی" رفتم و او بهترین لباس سنتی که داشت را بدون هیچ وجهی در اختیارم قرار داد که همینجا صمیمانه از ایشان تشکر میکنم. لباس ما یکی از مشخصه های هویتی مان است. به تهران که رسیدم در هتل باباطاهر مستقر شدم دو هم اتاقی کرمانی هم داشتم ساعت 15 به حوزه هنری تهران رفتیم که نزدیک محل اقامتمان بود در بین راه لباسم توجه شهروندان را به خود جلب کرده بود به حوزه هنری که رسیدم با برخورد صمیمی دوستان روبه رو شدم لباسم توجه اغلب رسانه ها را جلب کرده بود و همه از زیبایی و فاخر بودن لباس سنتی مان میگفتند این مهم با بازخورد مثبت اغلب دوستان شاعر و رسانه ها روبه رو شد و مرتب عکس و مصاحبه میگرفتند که لحظات خوشی را برایم رقم زده بود دوستان شاعر دوست داشتند با لباسم عکسی به یادگار داشته باشند که این کار را به بعد از مراسم موکول کردیم ساعت 16 و30 به طرف بیت رهبری حرکت کردیم ساعت 17 به بیت رسیدیم و با دوستان از نزدیک آشنا شدیم و در باب شعر و ادبیات تبادل نظرکردیم نزدیک به 200 شاعر بودیم که تنها اینجانب لباس سنتی داشتم از این بین تنها 15 نفر توانستند با مقام معظم رهبری از نزدیک دیدار کنند در نزدیکی رهبر فرزانه بودم که دوستان میگفتند بنشینم منهم گفتم میخواهم بنشینم اما جا نیست. اینجا بود که مقام معظم رهبری با تبسمی بر لب گفتند "راست میگه خب چه جوری بشینه" بعد از این گفتار شیرین همه خندیدیم و توجه مقام معظم رهبری به این غریب جلب شد و آن حضرت فرمودند "بگذارید دوست ترکمنم بیاد جلو" شوقی وصف ناپذیر سرتاپای وجودم را فرا گرفت دیگر مراد حاصل آمده بود و از نزدیک با رهبرم دیدار و گفتگو کردم

- چه مطالبی را به عرض ایشان رساندید؟
گفتم که من حامل سلام مردمانی خسته از سیل و سیلابم که 38 روز جانانه مقاومت کردند و از پا ننشستند گفتم که مردم ما رسم بلند شدن را بلدند. از مقام معظم رهبری تقاضا کردم که شعرم را به زبان مادری بخوانم ایشان فرمودند: "بفرمایید من ترکی متوجه میشوم" پیام مردم غیور ترکمن را به رهبرم رساندم و شعرم را با صدایی رسا قرائت نمودم. 

- فرمایشات حضرت آقا چه بود؟
مقام معظم رهبری اشراف کاملی به قالبهای شعری دارند وقتی مجری مراسم شعری را در قالب نیمایی عنوان کرد مقام معظم رهبری فرمودند شما با این حرفتان تن احمد شاملو را در گور لرزاندید که خنده حضار را در پی داشت چون شعری که قرائت شد شعری ضعیف و درقالب سپید بود. در ازدحام جمعیت خودکارم را گم کردم که حاج آقا منتخب که در بیت رهبری مسئولیت داشت متوجه شد و روان نویس خودشان را به من هدیه دادند که این هم اتفاق خوشایند دیگری بود. عزیزی میگفت حاج آقا به کمتر کسی هدیه میدهد. قطعا شما را دوست دارد و حقیقتا هم همینگونه بود. با هم چند کلامی درباره روحانیون ترکمن صحبت کردیم.

- رهاورد این سفر برای شما چیست؟ 
لحظات پر بار و شیرینی در محضر مقام معظم رهبری پشت سر گذاشتم. نامه ام را به دست رهبرم رساندم. تمام خستگی سفر با این دیدار مهم از تنم زدوده شد.

گفتگو کننده: حسین عبدی

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

     

تمام حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری گلستان می‌باشد | نقشه سايت