ورود     ثبت نام
Skip Navigation Links
اطلاع‌رسانیExpand اطلاع‌رسانی
هنرمندانExpand هنرمندان
واحدهای هنریExpand واحدهای هنری
منابع محتوایی Expand منابع محتوایی
تولیداتExpand تولیدات
درباره ماExpand درباره ما
جشنوارهExpand جشنواره
خانه
 
 

 
تاریخ انتشار  :  09:33 صبح ۱۳۹۸/۸/۸
تعداد بازدید  :  765
Print
   
گفتگو با عبدالرحمان اونق | نویسنده و مترجم ادبی

تاسیس خانه رمان ابتکار عمل خوبی بود
*لطفا کمی از خودتان بگویید 
-عبدالرحمان اونق هستم متولد سال 1339در بندرترکمن. تحصیلاتم را تا مقطع کاردانی رشته دینی و عربی در دانشگاه تربیت معلم ادامه دادم و درمدارس شهرستان گمیشان و بعد در گنبد کاووس به تدریس مشغول شدم. 

*نویسندگی را از چه سالی شروع کردید؟
-از سال 1362 شروع کردم. اولین داستانم تحت عنوان "یلمیک"در کیهان بچه ها به چاپ رسید. و چاپ همین داستان باعث تشویق من شد تا داستان نویسی را جدی بگیرم. بعد با دیگر مجلات معتبر کشور همکاری کردم که حاصل آن بیش از صد داستان کوتاه می شود که بعد ها برخی از آنها را گزینش کردم و به صورت کتاب درآوردم.

*نام کتابهایتان را بفرمایید
-رمان دایره سرخ ( رمان بزرگسال با زمینه تاریخی که زندگی ترکمن های قوم تکه در زمان سلطنت ناصرالدین شاه را به تصویر می کشد)، رمان فریاد آق اویلی ( با زمینه بومی که درباره قاچاق پرندگان است)، قصه های ترکمن (مجموعه داستان)- سورتیک(مجموعه داستان)- در عمق شبهای تار (رمان نوجوان)- چوپان کوچک (رمان نوجوان)- راز خایر خوجه (رمان بزرگسال)- آوای صحرا (رمان بزرگسال)- حماسه گوراوغلی (رمان)- سماجت (مجموعه داستان ترجمه از ترکمنستان.

*شما مدتی مدرس کارگاه داستان و رمان واحد آفرینشهای ادبی حوزه هنری گلستان بودید. ارزیابی شما از این کارگاهها چیست؟
-طرح تاسیس خانه رمان که توسط شما-آقای عبدی- مطرح و اجرا شد یک ابتکار عمل خوب در سطح استان گلستان بود. چون سابقه چنین کاری را در استان نداشتیم. خوشبختانه نویسندگان خوبی جذب این کارگاهها شدند و من هم در حد تجربه و معلوماتم با آنها کار کردم. دو سه رمان خوب از دل این کارگاهها بیرون آمد و نویسندگان جدیدی به جاکعه ادبی معرفی شدند. 

*چه توصیه ای برای نویسندگان جوان دارید؟
-یک نویسنده تازه کار، بهتر است تا كسب تجربه‌ لازم فكر و ذهنش منحصر به نوشتن باشد. مدام بنویسد و نوشته هایش را در معرض نقد و بررسی استادان قرار دهد.

*شما در زمینه ترجمه هم فعالیت دارید. در این زمینه هم توضیح دهید
-كار ترجمه شاخه‌اي از كار نويسندگي است و پرداختن به آن علاوه بر كسب تجربه به خلاقيت ذهني نويسنده هم كمك مي‌كند. كارهاي ترجمه‌ بنده تماماً در حيطه‌ قصه‌نويسي بوده است و اين شيوه‌ فعاليت مانعي براي داستان نويسي نیست.

*حضور در کارگاهها و انجمنها چه کمکی به نویسندگان نوقلم می کند؟
-كار در خانه تنها بخشي از فعاليت‌ نويسنده است و حضور در نشستهاي ادبي به او كمك مي‌كند فنون قصه‌نويسي را بشناسد و به مرور شناخت كاملي از داستان پيدا كند..

*نقد اثر چه تاثیری در پیشرفت نویسنده دارد؟
-نقد در حقيقت برشمردن نقاط ضعف و قوت اثر و در اصل كالبد شكافي آن مي‌باشد. نويسندگان جوان ما نبايد از نقد و انتقاد دلسرد شوند. آنقدر بنويسند و آنقدر نقد شوند تا به تجربه و پختگی لازم برسند.

*روش کار شما در کارگاهها چگونه است؟
-من همواره نویسندگان جوان كلاسم را به تمرکز بر قصه‌نويسي توصیه می کنم و از آنها مي‌خواهم تنها به خلق آثار بينديشند. در مواردي نيز كتابهاي مناسب را معرفي مي‌كنم و اجازه مي‌دهم در شرايطي خاص به مشورت بپردازند.

*از شما برای شرکت در این گفتگو ممنونم.
-من هم از شما تشکر می کنم. 

بخشی از رمان «دایره‌ سرخ»:
هیچ کدام حال خوشی نداشتند و حاجی مراد بدتر از همه، از همان لحظه ای که فهمید اِسن به جای خود کس دیگری را به خیوه فرستاده حالش گرفته تر شد. از بابت جِرن اما نمی دانست خوشحال باشد یا ناراحت، با اینکه نگرانش بود اما تا می دیدش خوشی غریبانه ای که بعد از آشنایی با او پدید آمده بود درونش را به آشوب می کشید. با تمام این احوال ظاهرش را حفظ می کرد تا کسی متوجه آنچه که در دلش می گذرد نشود. اما تا تنها می شد فقط جِرن بود که جلو چشمش می آمد. با بهانه یا بی بهانه خودش را از دیگران جدا می کرد تا به او فکر کند. گاهی البته خودش را تشر می زد “تو چه ات شده حاجی مراد؟ یعنی عشق اینقدر قدرت داره که تو را از همه چیز و همه کس بیزار بکنه؟ نه، تو قوی تر از این حرفهایی…تو حاجی مرادی، تو که اینقدر ضعیف نبودی؟"
نهیبی که بر خود می زد برای چند لحظه تاثیر می کرد. بعد چوب بر می داشت و اسم جِرن را روی خاک می نوشت، آنقدر که دستهایش خسته می شدند. بعد انگار که اسم مقدسی را نوشته باشد تا مدتها به آن خیره می ماند و اگر کسی سراغش نمی آمد پاکشان نمی کرد. طوری که گاهی از دست کسی که مزاحم خلوتش شده عصبانی می شد. هرچند بعد عذر خواهی می کرد اما این دلیل نمی شد که دوستانش نگران او نباشند...

گفتگو کننده: حسین عبدی

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

     

تمام حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری گلستان می‌باشد | نقشه سايت